هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
275
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
را از پيكار نهى فرموده بود مگر آنكه با او كارزار كنند . صفوان با همراهان قرشى و همپيمانانشان با او روبرو شدند و پيكار به سختى ميان دو طرف در گرفت . در اولين درگيرى بيست و هشت مرد از قريش و همپيمانانشان كشته شدند و صفوان و همراهانش گريختند . از ميان گريزندگان يكى همين حماس بن قيس بن خالد بود . وى شتابان و همچون كسانى كه از ترس عقل خود را از دست دادهاند به خانهاش شتافت و در را به روى خود بست . زنش به او گفت : كجاست آن خدمتكارى كه وعدهاش را به من دادى ؟ گفت : چه مىگوئى ، محمد با سپاهى به سراغ ما آمده است كه هيچكس را ياراى رو در روئى با آن نيست و گفته است هر كه به خانهاش برود و در به روى خود ببندد در امان است ، مرا رها كن و در را ببند . زن گفت : آيا به تو نگفتم دست از جنگ با محمد بردار ؟ او هيچگاه با شما نجنگيد مگر آنكه بر شما چيره شد . ( 1 ) پيامبر طراحى كرده بود كه سپاهش از چهار طرف وارد مكه شوند . آنگونه كه گروهى از مورخان تصريح كردهاند على ( ع ) از همان سوئى كه پيامبر ( ص ) وارد مكه شد با پرچم به مكه داخل گشت . در نوشتههاى مربوط به سيره آمده است كه پيامبر ( ص ) به ميان كسانى كه در گردنهء اذاخر بودند آمد و درخشش شمشيرها را ديد . فرمود اين چيست ؟ مگر شما را از پيكار نهى نكردم ؟ گفتند : اى رسول خدا گروهى از اهالى مكه راه خالد بن وليد را گرفته به روى مسلمانان سلاح كشيدند . او نيز با ايشان پيكار كرد و گروهى از آنان را كشت ، و اگر چنين نبود با آنان پيكار نمىكرد . پيامبر فرمود : قضاى خداوند خير است . ( 2 ) پيامبر به همراه گروههاى رزمندهاى كه از پس وى روان بودند به بزرگترين پايگاه شرك وارد شد . آن سپاه غرقه در سلاح كه گرد او را گرفته بودند در انتظار اشارهء او بودند تا در مكه حتى يك نفر را باقى نگذارند كه بر روى زمين راه برود . در آن لحظات كه پيامبر بر دروازهء مكه بود خاطرهء دورههائى در ذهنش مجسم مىشد كه وى در طى سيزده سال